و درد گفت..... و درد گفت:همانا تحمل کردن او از من سخت تر استو دوری گفت:همانا من در کنار او غم که هیچ از شادی هم بیشترمو دلهره گفت:مرا به حساب نیاورید!و مرگ گفت:من در مقابلش همچون خوابی شیرینمو سوز گفت:چه سرمایی در مقابل او گرم تر از من است؟و خشم گفت:برایش خدمتکاری بیش نیستمو من چه قدرتمندانه تسلیم او شدمو چه سخت بود ندیدنو ندیدن و نفهمیدنو نفهمیدن و اندوهگین شدنو اندوهگین شدن و مردنو مردن روح و سردیکه همه اش برخاسته از یک چیز است:"تنهایی در نوع تفکر"
برچسب:
نویسنده: هلیا رجبی
برچسب:
نویسنده: هلیا رجبی
برچسب:
نویسنده: هلیا رجبی
برچسب:
نویسنده: هلیا رجبی
برچسب:
نویسنده: هلیا رجبی